X
تبلیغات
برازجان سیتی
کارگاهی تاریک با دو تا مرد .... عام مح رضا لاردشتی خیلی خودمونی و بی ریا بود وقتی رسیدم داشت گلاشو ورز میداد گرچه تکنولوژی هم بهش کمک میکرد ولی چین و چروک صورتش نشان از رنج سالیان دراز داشت..چه مشقتی میکشید برای درست کردن گل ....چه زحمتی داشت تیار کردن گلی که با تمام وجودش رو صفحه دوار جلو روش داشت بهش شکل میداد...داشت تو میکسر گلاشو آماده میکرد که از خواهش کردم بشینه پشت چرخ کوزه گریش ..با خوشروئی قبول کرد .اجازه داد چند تا عکس ازش بگیرم..وقتی داشتم میومد بیرون تو دستام دو تا کوزه کوچیک بود و یه قلیون ......

متن و عکس ها توسط آقای مجید کمالپور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 14:14 توسط borazjanian |

بردک سیاه(کلان شهر هخامنشی تموکن) :شهری که به قول باستان شناسان پایگاه زمستانی سلسله هخامنشیان بوده و وسعت آن به اندازه تخت جمشید و یا شاید بزرگتر از آن می باشد.
 هر ساله سوم فروردین در این مکان جشنی به پاس حرمت فرهنگ و تاریخ ایرانزمین بصورت کاملأ خودجوش و مردمی در این مکان واقع در استان بوشهر شهرستان دشتستان روستای دورودگاه برگذار میگردد.
 
 در ضمن کسانی که تمایل به همکاری در تأمین هزینه مالی و یا فعالیت جهت برگذاری مراسم را دارند,می توانند به خدمات کامپیوتری تموکن واقع در آبپخش روبروی اداره پست نزد جناب ابوذر محتشمی مراجعه فرمایند...
 
 پاینده ایران!

12233551149959257407.jpg86934940712521618060.jpg66823377835360716504.jpg

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 1:3 توسط borazjanian |


استقبال کم نظیر و پرشور هنر دوستان از اولین شب همایش موسیقی

فردا شب ساعت هفت _ حضور آزاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 11:53 توسط borazjanian |

شادروان شاهپور رنجبر از پیشکسوتان فوتبال برازجان و از بازیکنان قدیمی که هفته گذشته پس از سالها تحمل رنج بیماری زمین را به خاکیان وانهادند و به ملکوت خداوندی پر کشیدند... 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 17:32 توسط borazjanian |

دانلود آهنگ برازجون از حسین وطن دوست


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 16:43 توسط borazjanian |

 کاشکم یه شو تیفون بیا، باده سیه ی هیرون بیا

خونه برمبه س ری سرم، درد و بلای گیرون بیا

 راحت مُنه وُ دسه دل، دل دفن کنه شی سنگ وگل

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:21 توسط borazjanian |


دلم میخواد یک بار هم که شده مردم ایران با هم اتحاد داشته باشند با نخریدن قیمت‌ها رو کنترل کنند ، ولی‌ همیشه وقتی‌ قیمت‌ها میره بالا مردم حریص تر می‌شند

 بابا شما بچه مایه دارید پراید دارید، فکر اونایی کنید که ندارند باید با سیلی‌ صورتشنو سرخ کنند

 جان من امسال به همه بگید آجیل و شیرینی‌ ,میوه نخرند بابا بخدا یک بار امتحان کنید نتیجشو می‌بینید

 نخر جان من نخر بذار این قیمت‌های فضائی بره تو افق محو بشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:12 توسط borazjanian |

بچه که بیدیم بونه میگرفتیم که بیرینمون پارک قوری! حالا می ای قوری چه داشت؟ مو که یادوم نمیا


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 14:57 توسط borazjanian |


سیل هر هل و هر جوی مو غیره تو نمی وینُم
 دیگنَه ی مو پریگ، ایسو غیره تو نمی وینُم
 شهرَل و ولاتل مو سیل کِردم و هر خلقی
 تو مجلس و کُه، صحرا غیره تو نمی وینُم
 روخونه گتر دیدُم از رو جتل و اُو پخش
 از کُه گیسکون گپ تر غیره تو نمی وینُم
 جنگل چه بگم گت تر از باغ و کناردونت
 سر سوز مشیل کالل غیره تو نمی وینُم
 صحرایه پُره شرته بی گرگم و خار اشتر
 قازول و سُلُنج توش گم غیره تو نمی وینُم
 از شهرله تاریخی تُل بید و خشم کهنه
 تُل مُر سی مو تُل خندق غیره تو نمی وینُم
 نه مثه گریک جوی بید نه چاوت و دم چاوت
 باغل همه سیم چرخو غیره تو نمی وینُم
 بس مردمل خو بی آواره غریول دوس
 پابند دل و بند هیچ جا غیره تو نمی وینُم
 پس کیچه و هر سیکی دیدُم تو دهاتل مو
 چش کالی و سَلم قَدی غیره تو نمی وینُم
 تینه مو دلی عاشُق تو سینه کلو بازی
 می کای صفر و قدرت غیره تو نمی وینُم
 چارنعل و لکُه هرشو می بچه ی دی مُرده
 می تازه و گوشل خمچ غیره تو نمی وینُم 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 0:29 توسط borazjanian |

عاقا دو سال پیش امتحانلمه که دادوم.. واگشتوم دیدوم رمز وبلاگ یادوم رفته! هرچی وُ ذهنوم میرسی امتحان کردوم..دیدوم فیده نداره.. خلاصه درخواست ارسال مجدد رمز دادوم..دیدوم رمز ایمیلمم بلد نیسوم! دیه بعد دوسال رمز ایمیلمه پیدا کردُم.. رفتوم دیدوم ایمیلمم بسسنه.. خلاصه وُ یه کل و کشتیری تا ترسوم رمز وبلاگ عوض کنوم و....

الانم که درخدمتتونوم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 20:2 توسط borazjanian |

 

گویند در زمان های بسی کهن و پیش از هجوم آریایی ها به این خطه‌‌٬ نژاد "بُراز" در اين ناحيه به زندگاني دل انگيز و سراسر رافت و عطوفت خويش و در كمال حسن همجواري و به صورت كاملا مسالمت آميزي ادامه مي‌دادند كه...

بادهاي مخالف وزيدن گرفت و جغد بد قواره اقبال سايه شوم خود را برسر مردمان طلسم شده‌ي اين شهر كشيد. "برُاز اعظم" همان مرشد طريق و همان بزرگ خاندان براز به دست ناجوانمردي از طايفه‌ي نسناس پياله مرگ سر كشيد و نقاب اندر پنجه خاك افكند.

مردمان جامه عزا به تن كردند، كركره مغازه بياويختند و در شهر با طبل و دغل بر سر و روي خود كوفتندي همي و از اعماق ضمير خويش فرياد برآوردندي:"براز جان"، "براز جان"

و اين سان غم براز در جان مردم رسوب كرد و تا مدت‌ها بر ماتم او سرشك غم از ديده روان مي‌كردند و او را جان خود و بل اهمّ ازآن مي دانستند.

مدت‌هاي مديدي در غم از دست دادن او سوگوار بودند و آنقدر نام ايشان بر زبان راندي كه مردمان اين ديار را از آن پس برازجاني و ديار زرخيزشان را برازجان ناميدند 

منبع : borazjandc

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 19:36 توسط borazjanian |